برای افراد بسیار حساس، کتاب چیزی فراتر از یک داستان خوب است. کتاب پناهگاهی امن است.
کتابها از زمانی که انسانها شروع به چاپ کلمات روی صفحه کردند، یعنی حدود هزاره چهارم پیش از میلاد، وجود داشتهاند. پیش از آن، اندیشهها و ایدهها را با دست روی لوحهای گِلی میخراشیدند و «خواندن» بیشتر فعالیتی اجتماعی بود؛ کسی از روی طومار پاپیروس یا نسخههای دستنویس برای جمع با صدای بلند میخواند.
خوشبختانه امروز کتابها وسایل شخصی هستند که هر کس میتواند مالکشان باشد ، حتی اگر بخواهد، میتواند از روی تبلت، تلفن یا رایانه دیجیتال هم بخواند. (چه راه درازی آمدهایم!) ما افراد بسیار حساس (HSP) بهویژه از آرامش و فرصتی که کتابها برای تأمل فراهم میکنند بهره میبریم، و به همین دلیل بسیاری از ما وقت کتابخوانیمان را مثل گنج حفظ میکنیم.
برای من، کتابخوانی بخش غیرقابل مذاکرهای از خودمراقبتیام بهعنوان یک HSP است و فکر نمیکنم تنها باشم ، به نظر میرسد بسیاری از آدمهای حساس واقعاً عاشق وقت کتابخوانیشان هستند. بیایید ببینیم چرا.
۵ دلیل که HSPها عاشق کتابخوانیاند
- کتابخوانی دری بهسوی تفکر عمیق است ، چیزی که HSPها در آن استادند.
شکی نیست: HSPها متفکران عمیقی هستند. ما دوست داریم وقت بگذاریم و درباره زندگی بیندیشیم یا پیچیدگیهای وضعیت انسانی را در ذهنمان بررسی کنیم.
کتاب، ظرفی ایدهآل برای «عمیقتر رفتن» است.
هم داستان و هم غیرداستان میتوانند شیوههای فکری ما را به چالش بکشند. داستانها ما را به درون ذهن آدمهای دیگر میبرند و اجازه میدهند افکار کسانی را تجربه کنیم که شاید بسیار با ما متفاوت باشند.
آدم های بسیار حساس ، عاشق ظرافتها و جزئیات یک کتاب خوباند ، و بعضی شخصیتهای ادبی برای یک فرد بسیار حساس بسیار آشنا بهنظر میآیند. (شرلوک هلمز یا امیلی دیکینسون، ) بسیاری از این داستانها ما را وامیدارند ساعتها یا حتی روزها به آنچه خواندهایم فکر کنیم.
- کتابها محرکاند… اما از نوع درستش.
اغلب HSPها به دنبال راههایی برای کاهش تحریکات زندگی هستند. حتی پیش از آنکه بدانم HSP چیست (یا خودم یکی هستم)، ناخودآگاه همان کسی بودم که آرام در اتاقم پنهان میشدم ، همان پناهگاه شخصی HSP ، یا فعالیتهایی را انتخاب میکردم که اجازه میداد تنها باشم. در واقع داشتم از شدت محرکها رها میشدم و «شارژ» دوباره میگرفتم.
اما کتابها کجای این تصویرند؟ کتابخوانی محرکی از نوع راحتتر برای HSPهاست. میتوانیم همراه یک شخصیت پیچیده سفر کنیم، با زندگی پرچالش او روبهرو شویم و موقعیتها و احساسات دشواری را تجربه کنیم که در زندگی واقعی برایمان بیشازحد میبود.
علاوه بر این، کتابهای عمیق و برانگیزانندهای وجود دارند که با روح HSP هماهنگاند ، مثل کتاب سکوت نوشته سوزان کین.
حتی گاهی کتابها میتوانند به ما کمک کنند با چالشهای دنیای واقعی کنار بیاییم. در یک پژوهش، ۱۰۰ نفر یا یک داستان کوتاه تخیلی خواندند یا یک مقاله غیرداستانی. سپس تمایلشان به «نیاز به قطعیت شناختی» سنجیده شد ، یعنی تمایل به داشتن پاسخ قطعی و شفاف بدون پذیرش ابهام یا پیچیدگی. نتیجه؟ کسانی که داستان تخیلی خوانده بودند، نسبت به گروه مقالهخوان، کاهش چشمگیری در این نیاز نشان دادند.
به بیان دیگر، کتابهای داستانی میتوانند ذهن HSPها را بازتر کنند و از الگوهای فکری خشک دور کنند ، از جمله تصوراتی درباره اینکه «باید» چگونه باشند (مثل فکر کردن به اینکه باید اجتماعیتر باشند درحالیکه از تنهایی لذت میبرند).
- ما HSPها هنگام کتابخوانی میتوانیم ریتم را خودمان تنظیم کنیم .
بعضی داستانها میتوانند همچنان شدید باشند (یعنی بسیار محرک)، و یک HSP شاید لازم داشته باشد پیش از ادامه دادن، کمی استراحت کند. داستانی پراسترس، تراژیک یا عاطفی میتواند برای یک HSP بسیار برانگیزاننده باشد، و تحریک بیشازحد همان چیزی است که بیشترین چالش را برای ما دارد.
اما این همان جایی است که کتابخوانی فوقالعاده میشود. اگر لازم باشد، میتوانی کتاب را ببندی، کنار بگذاری یا حتی سراغ چیزی سبکتر بروی. این کار خیلی آسانتر از متوقف کردن یک فیلم یا سریال است که شاید همراه دیگران ببینی.
کتابخوانی فعالیتی است که میتوانی با سرعت خودت انجام دهی ، و این برای HSPها که آنقدر محرک بیرونی جذب میکنند که زود خسته میشوند، آرامشبخش است.
وقتی از اخبار یا رویدادهای جهان بهشدت خسته یا تحت فشار باشم، سراغ داستانهای سبک و سرگرمکننده میروم ، مثل معماهای بامزه، درامهای ملایم یا خاطرات طنزآمیز.
از طرفی، کتابها تصویر قطعی و ازپیشساختهای از شخصیتها یا مکانها به تو نمیدهند، برعکس آثار تصویری. در نتیجه تو خودت هنرمند ذهنت میشوی ، و من این حس کنترل (و تخیل) را دوست دارم.
- کتاب، ماجراجویی اجتماعیِ به تنهایی است ، بیآنکه خانه را ترک کنی.
با خواندن، میتوانی به جهانهای تازه، چه نیمهواقعی و چه کاملاً خیالی، سفر کنی. شخصیتها را بشناسی و از زاویه دیدشان دنیا را ببینی.
پس حتی اگر روی کاناپه خانهات لم دادهای، داری تجربه انسانی را کشف میکنی ، بینیاز از تماس مستقیم با انسانها. آیا این رؤیای یک HSP نیست؟
همچنین، کتاب میتواند نیاز ما به نوستالژی یا سفر به گذشته را تغذیه کند. HSPها اغلب زمان زیادی را صرف پردازش احساسات و فکر کردن (یا بیشازاندازه فکر کردن) به گذشته میکنند. بسیاری از ما عاشق بازگشت به چیزهایی هستیم که یادآور دوران خوش کودکی یا نوجوانیاند ، و کتابها بخشی از این یادها هستند.
برای من، این مجموعه هری پاتر است. هر سال دوباره آنها را میخوانم چون در کودکی عاشقشان بودم و خاطرات خوش زیادی با آنها دارم. شخصیتها و داستانها حس بازگشت به زمانی سادهتر را میدهند ، چیزی که بهعنوان یک بزرگسال (و HSP) برای کاهش استرس و اضطرابم مفید است.
کتاب حتی میتواند ما را خیلی عقبتر ببرد ، فراتر از هر سالی که خودمان زنده بودهایم. و البته، داستانهای علمیتخیلی میتوانند ما را به آیندههای دور پرتاب کنند. سفر در زمان واقعی است ، فقط بین جلدهای یک کتاب زندانی شده.
- یک کتاب خوب میتواند پناهگاهی ضروری باشد.
گرچه افراد بسیار حساس کمیاب نیستند ، شاید تا ۳۰ درصد جمعیت را تشکیل دهند ، اغلب احساس میکنیم غریبهایم. جامعه هنوز در بسیاری زمینهها طرفدار بلندگوها و پرهیاهوهاست، و این میتواند یک HSP را خسته کند. اما کتابها همان گریزگاهی را که نیاز داریم فراهم میکنند.
بهعنوان یک فرد حساس، تقریباً هر روز زمانی را به کتابخوانی اختصاص میدهم. کتابخوانی مکان شاد من است ، پناهگاهم در برابر جهان بیرون. میتوانم به دنیایی دیگر با شخصیتها و موقعیتهای بیهمتا شیرجه بزنم.
همچنین فکر میکنم کتابها شکلی نیرومند از خودمراقبتیاند. وقتی بدانم زمان خواندن روزانهام را دارم، هر اتفاقی که در طول روز بیفتد آسانتر میشود. میدانم میتوانم منتظر آرام گرفتن با یک داستان باشم (اغلب همراه فنجانی قهوه، چای یا شکلات داغ و پتوی نرم).
پس، دوستان HSP من ، رابطه شما با کتابخوانی چیست؟
نوشته: لورِن والکو
مترجم: مینو پرنیانی