آیا مغزتان هوس زمانِ آرام و بی‌صدا می‌کند؟ «صدای انتخابی» شاید حتی بهتر باشد

برخی صداها به‌جای اینکه شما را بیش‌ازحد تحریک کنند، نتیجه‌ای کاملاً برعکس دارند: ذهنتان را آرام می‌کنند و حتی بعضی از توانمندی‌های HSP شما را تقویت می‌کنند. در این مطلب می‌بینیم چطور می‌توان از آن‌ها …

selective sound silence highly sensitive writer

برخی صداها به‌جای اینکه شما را بیش‌ازحد تحریک کنند، نتیجه‌ای کاملاً برعکس دارند: ذهنتان را آرام می‌کنند و حتی بعضی از توانمندی‌های HSP شما را تقویت می‌کنند. در این مطلب می‌بینیم چطور می‌توان از آن‌ها استفاده کرد.

به‌عنوان یک فرد بسیار حساس (HSP)، عادت کرده‌ام احساس کنم با بقیهٔ دنیا هم‌فرکانس نیستم؛ من معمولاً به سکوت پناه می‌برم، در حالی که دیگران به‌سوی هیاهوهای گوش‌خراش می‌روند ــ دست‌کم برای من این‌طور به نظر می‌رسد.

مثل بیشتر افرادی که حساسیت بالایی دارند ــ که به آن حساسیت پردازش حسی (SPS) نیز گفته می‌شود ــ تحمل محدودم در برابر محیط‌های پرسروصدا همیشه بخشی از سرشت من بوده است؛ حاصل ترکیبی از ژن‌ها. اما تا همین اواخر، یعنی زمانی که در آستانهٔ بازنشستگی، به‌عنوان نویسنده‌ای که در خانه کار می‌کند، مسیر تازه‌ای برای زندگی‌ام پیدا کردم، متوجه نشدم که صدای انتخابی می‌تواند واقعاً بهره‌وری مرا افزایش دهد.

HSPها اغلب از سکوت لذت می‌برند… اما آیا سکوت می‌تواند بیش از حد زیاد باشد؟

نیاز HSPها به آرامش به‌خوبی مستند شده است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که هنگام تحریک، مغز ما نسبت به مغز افراد غیر-HSP بیشتر کار می‌کند؛ بنابراین منطقی است که کاهش محرک‌ها فرصتی برای استراحت به مادهٔ خاکستری مغز بدهد. مدت‌هاست سکوت برای تمرکز همهٔ ما ضروری دانسته شده و HSPها نیز اغلب از سکوت لذت می‌برند.

با این حال، صرف‌نظر از میزان حساسیت هر فرد به صدا، همهٔ ما می‌توانیم از کاهش آلودگی صوتی در محیط زندگی‌مان سود ببریم. در واقع، برخی مطالعات میان سکوت و رشد سلول‌های جدید در هیپوکامپ ــ ناحیهٔ اصلی مغز در یادگیری و حافظه ــ ارتباط یافته‌اند.

اما آیا ممکن است زیادیِ یک چیز خوب، در نهایت بد باشد؟

آنچه می‌خوانید را دوست دارید؟ در خبرنامهٔ مخصوص HSPها عضو شوید؛ هر جمعه فقط یک ایمیل. برای عضویت اینجا کلیک کنید!

از دوست داشتن سکوت تا بیزار شدن از آن

شش سال پیش، وقتی مشکلات مزمن سلامتی مرا مجبور کرد شغل تمام‌وقتم را ترک کنم و در خانه بمانم، به‌طور جدی نویسندگی را آغاز کردم. تا آن زمان، دو پسرم دیگر زندگی مستقلی داشتند. بعد از چندین دهه مسئولیت‌های بی‌وقفه و پرآشوبِ بزرگ کردن بچه‌ها ــ که یکی از آن‌ها یک دورهٔ طولانی بحران پزشکی را پشت سر گذاشته بود ــ خلوت برای روح من مثل مرهم بود. شوهرم بازنشسته شده بود و با احترام به نیازهای من، تقریباً پاورچین‌پاورچین در خانه راه می‌رفت. برای یک HSP، بهشت بود.

اجازه می‌دادم صدا فقط در مقادیر اندکی وارد روزهایم شود: صبح‌ها هنگام لباس پوشیدن رادیو گوش می‌دادم، موقع ورزش موسیقی پخش می‌کردم و شب‌ها تلویزیون می‌دیدم. اما در باقی اوقات آن‌قدر در سکوت غرق می‌شدم که اصلاً به ذهنم نمی‌رسید آن را قطع کنم.

اوایل سال ۲۰۲۲، قرارداد انتشار یک کتاب را امضا کردم و نویسندگی برایم فوریت تازه‌ای پیدا کرد. کمبود تحریک شنیداری شروع کرد به روی اعصابم رفتن. سکوت به‌جای اینکه الهام‌بخشم باشد، برایم مثل گیره‌ای بود که مغزم را می‌فشرد. بیشتر روزها دلم می‌خواست جیغ بکشم، لپ‌تاپم را از پنجره بیرون بیندازم، کلاً نویسندگی را کنار بگذارم یا به صومعه‌ای بروم.

پی بردن به اینکه سکوت طولانی‌مدت شاید نتیجهٔ معکوس داشته باشد

همان‌طور که خودم از نزدیک تجربه کردم، سکوت طولانی‌مدت ممکن است حتی برای HSPها نیز نتیجهٔ معکوس داشته باشد. البته ما به‌ندرت سکوت مطلق و واقعی را تجربه می‌کنیم. اما پژوهشگران دریافته‌اند که در محیط‌های آزمایشگاهی که برای حذف کامل تحریک شنیداری طراحی شده‌اند، گوش‌ها و مغز ما عملاً وارد حالت فعالیت بیش‌ازحد می‌شوند و نسبت به هر صدایی فوق‌العاده حساس می‌شوند؛ حتی گاهی ممکن است توهم شنیداری ایجاد شود.

خانهٔ من واقعاً ساکت نبود ــ در حقیقت، یک خانهٔ آرام از یک نجوا بلندتر است ــ اما شاید نبودِ شدید و طولانی‌مدتِ حواس‌پرتی باعث شده بود مغزم در مقیاسی کوچک‌تر به حالت فعالیت بیش‌ازحد برود. واقعاً داشتم نسبت به صدای ماشین چمن‌زنی همسایه و صدای چکش و اره‌ای که از کارگاه نجاری شوهرم در زیرزمین می‌آمد حساس‌تر می‌شدم. نمی‌خواستم این روند ادامه پیدا کند؛ بنابراین شروع کردم به فکر کردن دربارهٔ اینکه چطور می‌توانم از صدا به نفع خودم استفاده کنم.

موسیقی ممکن است بهره‌وری و خلاقیت شما را افزایش دهد

تقریباً در همان زمان، توییتی دیدم که از نویسندگان می‌پرسید برای ایجاد انگیزه چه نوع موسیقی‌ای گوش می‌دهند.

جواب دادم: «هیچ نوعی.»

اما همین سؤال مرا به فکر فرو برد: آیا موسیقی می‌تواند به نفع من کار کند؟

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که برخی انواع موسیقی ممکن است به انجام بعضی از فعالیت‌های خلاقانه کمک کنند. برای درک این یافته‌ها، باید میان تفکر واگرا و تفکر همگرا تفاوت قائل شویم.

تفکر واگرا اساساً همان طوفان فکری است: تولید تعداد زیادی ایدهٔ خلاقانه.

تفکر همگرا، که به آن تفکر انتقادی نیز گفته می‌شود، پیدا کردن بهترین ایده یا راه‌حل ــ یا تنها ایده و راه‌حل درست ــ است.

بسیاری از فعالیت‌های خلاقانه به هر دو نوع تفکر نیاز دارند. برای مثال، در نویسندگی، دستور زبان، نحو و املا قواعد مشخصی برای درست و غلط بودن دارند و تفکر همگرا به ما کمک می‌کند هنگام ویرایش، واژه‌های درست را انتخاب کنیم. اما نویسندگی خلاق، مانند خاطره‌نویسی، داستان و شعر، اجازه می‌دهد قواعد شکسته شوند و نویسنده اختیار داشته باشد که شیوهٔ بیان خود را انتخاب کند. به عبارت دیگر: تفکر واگرا.

پژوهشگران دریافته‌اند که «موسیقی شاد» ــ یعنی موسیقی کلاسیک با برانگیختگی بالا و حال‌وهوای مثبت ــ هنگامی که به تفکر واگرا نیاز داریم، خلاقیت را افزایش می‌دهد؛ اما در شرایطی که تفکر همگرا مورد نیاز است، چنین اثری ندارد.

از نظر شخصی من، کانن پاخلبل زیباترین موسیقی‌ای است که تاکنون نوشته شده و موسیقی شادِ من محسوب می‌شود. (به‌طور کلی، مشخص شده است که موسیقی آرامش‌بخش می‌تواند برای HSPها تسکین‌دهنده باشد.)

بنابراین هنگام یکی از جلسات نویسندگی، آن را با صدای ملایم در پس‌زمینه پخش کردم و بار دیگر امیدوار بودم معجزه‌ای در زمینهٔ الهام رخ دهد.

اما قرار نبود چنین اتفاقی بیفتد.

نه خبری از مائدهٔ آسمانی بود، نه سیلی از واژه‌های شاعرانه جاری شد، نه جایزهٔ پولیتزر برای آثار غیرداستانی نصیبم شد.

تنها چیزی که به دست آوردم گردن‌دردی بود که از گذاشتن چانه‌ام روی دستم ایجاد شده بود.

حالا چه؟

پیدا کردن تعادل میان سکوت و صدا، کلید ماجراست

برای فهمیدن مشکل، لازم بود کمی عمیق فکر کنم؛ اما وقتی خیره به نقطه‌ای در فضا نگاه می‌کردم، فکری کم‌کم در ذهنم شکل گرفت:

من تلاش کرده بودم از موسیقی برای الهام بخشیدن به نویسندگی‌ام استفاده کنم، در حالی که چیزی که نیاز داشتم موسیقی (یا شکل دیگری از سروصدا) بود تا زمان نویسندگی‌ام را از بقیهٔ روز متمایز کند.

آیا ممکن بود برای اینکه در زمان‌های آرام بهترین عملکرد را داشته باشم، به مقدار متوسطی از صدا در طول روز نیاز داشته باشم؟

به جست‌وجوی پاسخ ادامه دادم.

برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند که اثر مثبت سکوت زمانی بیشتر می‌شود که سکوت را در تضاد با صدا تجربه کنیم. (یادتان باشد که سکوت واقعی به‌طور طبیعی اتفاق نمی‌افتد.)

به عبارت دیگر، سکوت مفید است ــ و بیشتر مردم به اندازهٔ کافی از آن برخوردار نیستند یا به اندازهٔ کافی برایش جا باز نمی‌کنند.

من این یافته را به محیط کم‌تحریک خودم تعمیم دادم و فهمیدم که لازم است گاهی حواس شنیداری‌ام را برانگیخته کنم؛ تا وقتی تحریک را خاموش می‌کنم، بتوانم آرامش را بهتر احساس و قدر بدانم.

شروع کردم آگاهانه آرامش خانه را در زمان‌هایی که نمی‌نویسم قطع کنم.

الکسا، دست‌کم از این نظر، ارزش پولی را که برایش پرداخته بود پیدا کرد: موسیقی، پادکست و اخبار پخش می‌کرد.

اگر وسط نوشتن یک مقاله یا پست وبلاگ احساس می‌کردم ذهنم متوقف شده است، از فضای فیزیکی‌ای که در آن می‌نوشتم فاصله می‌گرفتم ــ روان‌شناسی محیطی واقعاً وجود دارد. گاهی به سمت مبل می‌رفتم، گاهی سر میز غذاخوری یا میز کارم، و بعد موسیقی را با صدای بلند پخش می‌کردم.

هدف، ایجاد انگیزه نبود؛ ایجاد وقفه بود.

وقتی صدا شروع می‌کرد روی اعصابم رفتن، می‌فهمیدم که وقت بازگشت به آرامش رسیده است؛ وقت آنکه بگذارم ذهنم نفس بکشد، آن‌گونه که فقط وقتی جهان در سکوت فرو می‌رود می‌تواند نفس بکشد.

نوشتهٔ کارن دبونیس — ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶

مترجم: مینو پرنیانی

مطالب تازه را از دست ندهید

با عضویت در خبرنامه، از انتشار مطالب تازه باخبر شوید.

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و فقط برای خبرنامه استفاده خواهد شد.